تبليغاتX
دفتر خاطرات من - نگارانه




















دفتر خاطرات من

برای دل خودم

دیشب با مهربون رفتیم خرید کلی خرید کردیم ، تا ساعت دوازده شب داشتیم خریدها رو جا میدادیم ، از بیرون که اومدیم دقیقا از سر تا پامون عرق می ریخت ، مهربون هنوز پایین بود و داشت کم کم خریدها رو می آورد بالا من سریع پریدم و یه دوش توپ گرفتم و اومدم سراغ چیدن خریدها ، بعد هم مهربون رفت دوش گرفت و دو تایی چیدن و مرتب کردن رو انجام دادیم ، دلم لک زده بود واسه خیلی چیزهای ساده خیلی اتفاقات تکراری و ساده که شاید کسی باورش نشه دلتنگ این همه سادگی شده بودم.

امروز از صبح علی الطلوع تا لحظه الان داشتم مثل کوزت کار می کردم البته توی اداره ، حالا هم کلی خسته ام و کلی کار دارم و نوبت آرایشگاه دارم و باید برم یه شام توپ آماده کنم و باید برم کلی میوه بشورم و باید برم کلی جابجایی وسایل توی خونه دارم و باید برم و باید برم و باید برم...

با همه داغ که از گردش دوران دارم

من به زیبایی این زندگی ایمان دارم

                                                     "نیما یوشیج"

نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 16:13 توسط نگار| |


Design By : Night Skin