دفتر خاطرات من
برای دل خودم
از بس این روزها الکی فکر کردم و تلاش کردم برای اینکه بتونم رفتار دیگران رو و طرز فکرشون رو عوض کنم از خود بیزاری گرفتم آدما آی آدمای روزگار...چی می مونه از شماها یادگار درس می خونم و می خوابم و میام اداره و بعد دوباره میرم خونه درس می خونم و می خوابم و دوباره میام اداره و... کسی می دونه زندگی چرا همیشه موقع امتحان قشنگ تر میشه و آدم دوست داره وقت داشته باشه بره بیرون بره خرید بره مهمونی بره مسافرت تلویزیون ببینه راحت بخوابه و .... نمی دونم چجوری به رئیسم بگم یه هفته مرخصی میخوام ، آخه همه امتحاناتم پشت سر همه ، یعنی هر کدومشون فقط یه روز فرجه داره گاهی دلم برای خودم تنگ میشود تعطیلات با خانواده کلی خوش گذشت ، رفتم زیارت و خیلی حال روحیم بهتر شد ، جمعه شب ده و نیم بود رسیدیم خونه و جومونگ رو ندیدم ... دیروز ساعت سه رفتم خونه تا بتونم جومونگ رو ببینم و دیدم دیگه اضافه کاری اجباری نمی مونم و سریع می رم خونه تا به درسام برسم ، به خاطر همین همش نگام به ساعته که کی ساعت چهار بشه و برم خونه ، نمی دونم چرا توی اداره ساعتا نمیگذره ولی همین که میرسی خونه مثل برق و باد عقربه های ساعت می چرخن ، باید ساعت اداره رو با ساعت خونه عوض کنم همش دوست دارم برم خونه ، حوصله اداره رو اصلا ندارم اینم از پرت و پلا گویی من ![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


