تبليغاتX
دفتر خاطرات من - پرت و پلا گویی




















دفتر خاطرات من

برای دل خودم

با خودم یک عالمه آلوچه آوردم و ریختم توی کشوی میزم ، از بچه ها بیشتر عاشق آلوچه ام ، دیش دیش و وانیا ، هر دفعه بسته بسته می گیرم و میارم اداره

از بس این روزها الکی فکر کردم و تلاش کردم برای اینکه بتونم رفتار دیگران رو و طرز فکرشون رو عوض کنم از خود بیزاری گرفتم

آدما آی آدمای روزگار...چی می مونه از شماها یادگار

درس می خونم و می خوابم و میام اداره و بعد دوباره میرم خونه درس می خونم و می خوابم و دوباره میام اداره و...

کسی می دونه زندگی چرا همیشه موقع امتحان قشنگ تر میشه و آدم دوست داره وقت داشته باشه بره بیرون بره خرید بره مهمونی بره مسافرت تلویزیون ببینه راحت بخوابه و ....

نمی دونم چجوری به رئیسم بگم یه هفته مرخصی میخوام ، آخه همه امتحاناتم پشت سر همه ، یعنی هر کدومشون فقط یه روز فرجه داره

گاهی دلم برای خودم تنگ میشود

تعطیلات با خانواده کلی خوش گذشت ، رفتم زیارت و خیلی حال روحیم بهتر شد ، جمعه شب ده و نیم بود رسیدیم خونه و جومونگ رو ندیدم ... دیروز ساعت سه رفتم خونه تا بتونم جومونگ رو ببینم و دیدم

دیگه اضافه کاری اجباری نمی مونم و سریع می رم خونه تا به درسام برسم ، به خاطر همین همش نگام به ساعته که کی ساعت چهار بشه و برم خونه ، نمی دونم چرا توی اداره ساعتا نمیگذره ولی همین که میرسی خونه مثل برق و باد عقربه های ساعت می چرخن ، باید ساعت اداره رو با ساعت خونه عوض کنم

همش دوست دارم برم خونه ، حوصله اداره رو اصلا ندارم

اینم از پرت و پلا گویی من

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 8:49 توسط نگار| |


Design By : Night Skin