دفتر خاطرات من
برای دل خودم
خیلی خستم خیلی زیاد ، گرما حالم رو بد کرده ، سریال سایه تنهایی رو می بینیم و شام می خوریم ، نمیدونم از خستگی کی خوابیدم ، ساعت دو گذشته بود که با حالت تهوع شدید از خواب پريدم و گلاب به روتون كلی شكوفه زدم ، تا یک ساعت می ترسیدم بخوابم و دوباره اینجوری شم ولی بعد کم کم چشام سنگین شد و خوابیدم ، سیستم بدنم کلا به هم ریخته ، به خاطر استرس امتحانات هست نمی دونم به خاطر گرما هست نمی دونم به خاطر دیر و زود شدن برنامه غذاییمون هست نمی دونم ، فقط میدونم از صبح که بیدار شدم تا حالا حال خوبی ندارم ، معدم كاملا خاليه و سوز شدیدی میده ولی اصلا دوست ندارم چیزی بخورم یعنی می ترسم ، البته فکر نکنید بار اولی هست که اینجوری شدم نه ... من گاهی اینجوری میشم ولی دیشب چون توی خواب بود خیلی ترسیدم. به سرم زده بود امروز رو اداره نیام ولی دیدم با این همه تاخیر و تعجیلی که دارم و مرخصی ساعتی های چند تا چند تا دیگه جایی برای مرخصی ندارم ، پس کلی با خودم حرف زدم و خودم رو راضی کردم که بیام اداره و حالا خیلی پشیمونم چون اصلا حالم خوب نیست.
| Design By : Night Skin |


