تبليغاتX
دفتر خاطرات من - متاسفم فقط همين




















دفتر خاطرات من

برای دل خودم

دیروز ، ساعت سه تا پنج کلاس دارم و بعد هم پنج تا هشت ، دوست جون دقیقا همین دو تا کلاس رو توی ساعات دیگه ای داره یعنی دو تا پنج یکی و پنج تا هفت هم اون یکی ، دوست جون تلفن می زنه و میگه بیا با سکشن ما دوست دارم با هم باشیم -آخه تنها کلاسایی هست که با هم نیستیم- میگم نه من میخوام روی سکشن خودم برم کلاس آخه حوصله کلاس شما رو ندارم و یه جورایی دلم میخواست روی کلاس خودمون باشم آخه اونجوری مجبور میشدم یکساعت هم زودتر برم ، دوست جون گفت من کلاس اولی رو نمیرم و فقط پنج تا هفتیه رو میام دانشگاه ، خداحافظی می کنیم.

میرم کلاس می بینم جای سوزن انداختن نیست ، استاد محترمی که درس سه واحدی دارن و سه ساعت باید کلاسشون طول بکشه دقیقا چهل دقیقه ای کلاسش تموم شده و همه هجوم آوردن کلاس ما که با این سکشن هم اون یکی کلاسشون رو برن و ساعت پنج دیگه برن خونه هاشون بگیرن بخوابن.

به جرات می تونم بگم حدود صد نفری می شدیم ، دو تا کلاس شلوغ با هم ادغام شده بود اونم برای درسی که فقط فرمول و حل بود ، کلاس خودمون کوچیک بود و مجبور شدیم کلاس رو عوض کنیم و به یکی از بزرگترین کلاسا بریم ، تصور کنید همه با عجله میرفتن که جا بگیرن ، تقریبا نیمه کلاس بود که استاد گفت من سکشن بعدی را تشکیل نمیدم چون همه اومدن و توی این کلاس شرکت کردن ، من به خاطر دوست جون گفتم ولی استاد خیلی ها نیومدن ، استاد فهیم ما هم فرمودند به من ارتباطی نداره و من نمی تونم برای دو سه نفر کلاس تشکیل بدم ، سریع به دوست جون زنگ زدم و گفتم نمیخواد ساعت پنج بیای و جریان رو خلاصه گفتم.

آخرای کلاس چند نفری از بچه های سکشن بعدی اومدن دم در کلاس و با استاد کار داشتن ، استاد چند لحظه ای رفت دم در و برگشت ، بچه ها پرسیدن استاد بچه ها چی میگن ، استاد گفت اينا گير دادن كلاس بعد رو تشكيل بدم ولی اگه يه بار ديگه بخوان بامزه بازی در بیارن ، روی نمره امتحانشون تاثیر داره ، فکرشو بکنید داری روی سکشن خودت میای کلاس ولی باز هم اینجوری میگه ، حالا اون بچه های بیچاره چه گناهی کردن که اکثرا هم از شهرستان میان و یا ما بیچاره ها که توی اون ازدحام جمعیت و شوخی و طنز حتی فرصت سئوال پرسیدن و توضیح مجدد استاد رو نداشتیم ، بعد هم اعلام میکنه که امروز آخرین جلسه هست و تا امتحان ما دیگه همدیگرو نمی بینیم و بعد هم یه کتاب معرفی می کنه و میگه ده نمره از امتحانتون از این کتاب میاد ، دلم میخواست تک تک موهاشو در می آوردم ، آخه این چه وضعشه؟؟؟ دوست جون ادارشون موند و بعد هم رفت خونه ولی درس امروز خیلی مهم بود خیلی حیف شد که دوست جون نتونست سر کلاس حاضر بشه و متاسفم برای اینجور استادها که به راحتی حق رو به خودشون میدن ، استاد می تونست بچه های سکشن بعد رو سر کلاس راه نده می تونست کلاس بعدی رو تشکیل بده می تونست هر کاری کنه ولی سکشن بعد رو تعطیل نکنه ، فکر کنین کلاس به این مهمی حتی تا پای تابلو یعنی روی سکو هم صندلی گذاشته بودن که استاد عصبانی شد و گفت روی سکو کسی نشینه و بعد هم بچه ها مثل خرما چسبیدن به هم توی اون گرما و امکانات پایین ، برای خودمون متاسفم فقط همین.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 8:36 توسط نگار| |


Design By : Night Skin