دفتر خاطرات من
برای دل خودم
خدا رو هزاران مرتبه شکر مشکلی که تو کار مهربون پیش اومده بود و حدود هشت ماه ذهن و انرژی مثبت ما رو گرفته بود حل شد و از این بابت بی نهایت خوشحالم ، خدا جونم میدونم تمام دعاها و نذر و نیازهای ما رو بی جواب نمیذاری و هیچ وقت دست رد به سینه بنده ات نمی زنی ، خیلی دوست دارم خدای مهربونم. داداشم اومده خونمون و تا چند روز می مونه ، چه کیفی میده بری خونه و ببینی داداشت خونست واااااااااااااای خیلی دوست دارم اینجوری ، کسایی که دور از خونواده هاشون زندگی می کنن منو می درکن. گاهی اوقات به حال زنای خونه دار غبطه می خورم ، تا لنگ ظهر می خوابن و بعد هم پا میشن یه نهار توپ آماده می کنن و گاها در کنار همسرجانشون میل می کنن ، حالا یا بچه باید بره مهد و مدرسه یا باید برگرده و یا بچه کوچیکه و هیچ کدوم از این جاها نمیره و یا اصلا بچه ای وجود نداره ، بعد هم وقت گذرونی و مهمونی و اینجور کارا و بعد هم یه چرت ملس ظهرگاهانه و بعد هم بعد از ظهر و کلاس آشپزی و شیرینی پزی و رانندگی و زبان و آرایشگری و خوش گذرونی و چه میدونم هزار تا کلاس دیگه و در نهایت می بینی همسن تو هستن ولی سنشون نصف تو میزنه ، همیشه با حوصله همیشه توی مسافرت همیشه خوشگل کنان و شادان و رنگول منگول و نیناش ناش کنان و جینگیل مستون هستن و اینو من دیروز با تمام وجود درک کردم ، همچنان که مشغول درس خواندن بودم صدای موسقی بلند خانم طبقه بالا کل ساختمون رو در برگرفت و الان ساعت یازده بود و بعد هم صدای بچه اش در راه پله ، فهمیدم با اون همه سکوت قبل و این سر و صدا تازه از خواب بیدار شدن و بعد هم بقیه همسایه ها و سر و صداهای توی راهرو و بعد هم ظهر و بچه های توی پارکینگ ، وقتی پرسیدم مامان کو ؟ گفت خوابه و الان ساعت سه و نیم ظهره و من تند تند کنان و در هم و خسته و جزوه بدست در حال رفتن سر جلسه امتحان میانترم هستم و فرقی هم نمیکنه اگه اداره باشم باز هم خسته ام و چهره ام زرد و پژمرده و بی رنگ و رو هست و این یعنی ما خانومهای شاغل خیلی وقتها خودمون رو گول می زنیم. تازشم پر سر و دستشون طلاست و خونه هاشون معمولا از خونه های ما خانومای شاغل شیک تر و امروزی تره و در ضمن اکثرا خونه و ماشین شخصی دارن یعنی منظورم این هست که خونه به نامشون هست (زمانی که مهربون یه خونه که هنوز هم کامل درست نشده به نام من خرید دو تا از خواهراش و همینطور زن داداشش -البته زن داداشه شاغله و این تا حدودی قابل هضمه- خونه هاشون رو به نام خودشون کردن و این یعنی اینکه.....) و ماشین شخصی دارن ، چیزی که اکثر خانومای شاغل ندارن و یا اشتراکی دارن. البته این احساسم همیشگی نیست ها ، بعضی وقتها دچار غغغغغغببببببططططططهههههه می شوم و نه همیشه. البته میدونم اونا هم اکثرا به حال ما غبطه می خورن و باز اینو هم میدونم که زندگی یعنی همین.
| Design By : Night Skin |


