تبليغاتX
دفتر خاطرات من




















دفتر خاطرات من

برای دل خودم

از شادی عزیزم صمیمانه تشکر می کنم بابت لطف بزرگی که به من کردن و مثل همیشه بهترینهای دنیا رو براش میخوام ، از همه دوستانی که در این کار خیر سهیم شدن کمال تشکر رو دارم و امیدوارم همگی به آرزوهاتون برسین و هیچ وقت دلتون پر غم و فکر و ذهنتون مکدر نباشه.

خیلی خستم اونقدر خسته که دلم میخواد تا آخر عمرم بخوابم ، هنوز نتونستم با نبودن و ندیدن و نشنیدن صدای پدر عزیزم کنار بیام ، احساس می کنم دلم میخواد لحظه ها و ساعتها و روزها خیلی سریع بگذرن شاید گذر زمان بتونه قلبامون رو تسلی بده ، بی تابم خیلی بی تاب و از هر آنچه که منو از لاک تنهایی خودم دربیاره متنفرم ، خیلی تنهام خیلی زیاد الان تنهایی رو تا مغز استخونام احساس می کنم و می فهمم وقتی میگن آدما تنها بدنیا میان و تنها هم از دنیا میرن.

هیچ چیزی آرومم نمی کنه و خیلی سریع به حال اولیه خودم برمیگردم ، دلزده ام از زندگی از اتفاقات زندگی و خیلی خیلی سعی می کنم خودم رو آروم نشون بدم ولی درونم پر از غوغاست و دلم به اندازه زمین و آسمون گرفته و آشوبه.

دارم سعی می کنم به زندگی برگردم به اتفاقات معمول و همیشگی ولی نمی دونم چرا یه نیروی عظیمی منو از همه چیزهایی که دوست داشتم و بهم شادی و انرژی مثبت میداد دور می کنه ، خیلی وقته دارم با خودم حرف میزنم تا بتونم به شرایط جدید عادت کنم ، باز هم از همتون ممنونم و براتون آرزوی دلی شاد و لبی خندون دارم همیشه تا همیشه.

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 16:59 توسط نگار| |

چهل روز بی نهایت سخت گذشت

چهل روز از رفتن همیشگی پدر مهربونم میگذره

تحملش برام زجرآوره ، دردآوره ، دیوونه کنندست ، دارم می میرم ، دارم میشکنم ، دارم می سوزم

پدر عزيزم براي هميشه از بینمون رفته ، باورم نمیشه خدایا نمی دونم چی بگم نمی دونم چجوری باید دووم بیارم

هنوز باورم نمیشه هنوز منتظرم وقتی شمارشو میگیرم جواب بده ولی ...

خدایا چهل روز از اون روز شوم میگذره ، خدایا خدایا خدایا منو هم ببر پیش بابام میخوام فقط یه بار دیگه ببینمش ببوسمش بهش بگم خونمون ماتمکده شده بهش بگم رنگ سیاه به هیچ کدوم از بچه هاش نمیاد بهش بگم مامان داره از غصه دیوونه میشه بهش بگم هنوز کادوهای روز پدر منتظرتن بهش بگم هنوز بوی عطرت توی خونست هنوز حرم نفسهات رو احساس می کنیم بهش بگم باباجونم ما هنوز اینقدر قوی نیستیم که بتونیم بدون پشت گرمی و راهنماییت زندگی کنیم بهش بگم سخته همه چی سخته حتی نفس کشیدن بدون تو...

هر چی نگاه می کنم نمی بینمش باورم نمیشه دیگه بدون بابا هستم باورم نمیشه هنوز منتظرم هنوز منتظر صدای مهربونش لبخند قشنگش و قلب پر محبتش هستم تا بیاد و بگه که همه چی دروغه من هنوز هستم ، خدایا دلم داره می ترکه کمکم کن...

 

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 13:55 توسط نگار| |


Design By : Night Skin