تبليغاتX
دفتر خاطرات من




















دفتر خاطرات من

برای دل خودم

هنوز درگیر اون کلمات کذایی هستم ، استاد یک هفته دیگه فرجه داده و گفته تا سه شنبه براش میل کنیم ، من میل کردم ولی حدود سیصد کلمه کم ترجمه کردم و حالا درگیر اون سیصد کلمه هستم ، اگه نمیام اگه دیر میام همش بخاطر این مسئله هست. 

نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 8:29 توسط نگار| |

لطفی که فریناز عزیز در حق من کرد واقعا قابل ستایش هست ، من اصلا باورم نمیشد که یه دوست مجازی بتونه تا به این حد در زندگی واقعی یک نفر باعث خوشحالیش بشه ، ولی فریناز مهربان این رو به من ثابت کرد و به من بار دیگه فهموند که میشه از ورای همه دریاها و صحراها و کوهها و جنگلها به همدیگه کمک کرد ، میشه دور بود ولی احساس نزدیکی کرد ، میشه با مهربونی دل دیگران رو شاد کرد ، میشه مثل فریناز جون با وجود مشغله زیاد توی زندگی خصوصی وقت گذاشت و کار یک نفر رو (که ندیدی و نه میشناسی) راه انداخت ، میشه همیشه به این نیت زندگی کنی که گره ای از مشکلات دیگران وا کنی تا خداوند گره ای از مشکلاتت وا کنه ، من از خدا میخوام که فریناز عزیزم و خانواده محترمش همیشه سلامت و موفق باشن و کانون پر مهر خانوادشون هر روز گرمتر و استوارتر بشه ، از خداوند میخوام الطافش رو شامل حال فریناز عزیزم بکنه تا هر آنچه که آرزو داره برآورده بشه و به نقطه ای که مد نظرش هست در زندگی برسه ، این کمک برای من بهانه ای شد تا لطف و محبت رو بار دیگه از کسی که انتظارش رو نداشتم ببینم ، موارد اینجوری که از کسی که انتظارش رو نداشتم بهم محبتی برسه زیاد دیده بودم ولی از کسی که اصلا ندیده باشم این اولین باره که همچین لطفی می بینم ، فریناز عزیزم کاری که تو کردی ارزشش خیلی خیلی خیلی بالاتر از اونیه که حتی بشه بهش فکر کرد. مطمئن باش پیش خدا خیلی عزیز هستی که همچین توفیقی رو شامل حالت کرده. در پناه حق موفق باشی و سلامت.

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 9:8 توسط نگار| |

دیشب تا دیروقت جزوه هام رو می نوشتم و ساعت از دو گذشته بود که رفتم بخوابم ، میدونم خیلی طول کشید تا خوابم برد ، این استاد زبان تخصصی ما هم به کلی حال همه رو گرفته ، یک عالمه واژه داده ترجمه کنیم و واسش ببریم با یه فرمول خیلی مزخرف ، هر نفر دو هزار واژه داره که از این دو هزار واژه باید حداقل هزار و پونصدتاش رو معنی کنیم. حالا من موندم و این همه واژه ، تا بیست و پنجم هم بیشتر فرجه نداریم در ضمن پنج نمره ناقابل هم بهش اختصاص داده که هر روز دیرکرد در تحویل معانی لغات مساوی است با کسر بیست و پنج صدم ناقابل. علاوه بر این سی صفحه تپل هم برای ترجمه داده به هر نفر ، هممون تو کفیم.

تصمیم گرفتم این ترم معدلم بالا بشه آخه تعداد واحدام کمه ، میشه به یه نتیجه خیلی خوب رسید. خدایا خودت کمکم کن درسهام رو با نمره های بالا پاس کنم ، خدایا من همه انرژی و توانم رو میذارم تا به این هدفم برسم خدایا منو تنها نذار مثل همیشه فریادرسم باش.آمین یا رب العالمین.

دیروز و پریروز که خسته و داغون می رسیدم خونه مهربون خونه رو مرتب کرده بود و بوی غذاش کل فضای خونه رو پر کرده بود ، الهی من فداش بشم که اینهمه هوای منو داره ، دیروز از خستگی ولو شدم روی زمین و اصلا نمی تونستم پا شم ، تقریبا یک ساعتی خوابیدم ، مهربون بیدارم کرد و منو به چای داغ دعوت کرد ، دیگه خوابزده شدم و شروع کردم به نوشتن جزوه هام.

در حال حاضر من یک عدد نگار خوابالوی خسته هستم که یه چای ریختم که اونم تلخ از آب دراومده و رفته روی اعصابم ، اگه میشد خوابید تا حالا من پنج تا از خوانهای رستم رو هم رد کرده بودم.

توی امسال خیلی سعی کردم که آدمها رو همونجوری که هستن بپذیرم و قبول کنم که اطرافیانم همین ها هستن و تغییر پذیر نیز نمی باشند ولی رفتار یه نفر رو به هیچ عنوان نتونستم بپذیرم و دلم میخواد یه جایی حسابی خوردش کنم ، شاید سر فرصت براتون تعریف کردم که این عجوزه چه کارها که نمی کنه ، مطمئنم اونوقت حق رو به من میدین ، آخه داره از دور زندگی منو تحت الشعاع قرار میده البته نه از نظر من و مهربون بلکه از دید دیگران که خوب من همه رو به خدای بزرگ و مهربون میسپارم و مطمئنم خودش حافظ ما هست و نمیذاره گزندی به ما برسه. خداجونم ما رو از دست همه حرف ها و کنایه ها در امان بدار. آمین یا رب العالمین.

من زندگی خودم رو می کنم و همیشه سرم به زندگی خودم گرمه ، هیچ وقت از داشته ها و نداشته هام و اهدافم با کسی حرف نمی زنم و همین باعث شده که دیگران در زندگی من موش بدوونن ، براشون متاسفم چون توی زندگی من برای موشهای اونا هیچ پنیری پیدا نمیشه.

بگذریم خواهر ، اینم گفتم که نگین نگفتم ، اگر روزی دیدین نگار اومده و از کسی حرف میزنه بدونین از همین آدم ... هست که دلم میخواد خدا هر جوری که صلاح میدونه بهش نشون بده نتیجه تمام این برخوردهاش رو .

 

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 11:20 توسط نگار| |

تعطیلات نوروزی با خاطرات قشنگ و فراموش نشدنی گذشت و زندگی روزمره از نو آغاز شد ، همه کسانی که تا چند روز قبل با هم و در کنار هم بودن و زیر یه سقف با هم میخوابیدن ، روی یک سفره غذا می خوردند ، از یک فلاکس چای می خوردند ، صدای شادی و خنده و قهقهه شون خونه ها رو می لرزوند حالا هر کدوم پشت یه میز ، توی یه کلاس و پای تخته سیاه و یا پشت یه نیمکت نشستن ، خانم های خانه دار هم در فکر شلوغی خونشون توی روزهای گذشته هستن.

عید خوبی بود با تمام خستگیها و شب نشینیها و خوب نخوابیدن ها و شلوغی اطراف ، باز هم خیلی خوش گذشت خیلی زیاد ، خدایا شکرت به خاطر همه روزهای خوبی که گذروندم و همه لذتی که از در کنار هم بودن نصیب من شد ، خدایا شکرت که هممون صحیح و سلامت هستیم ، شکرت از اینکه خونه کوچیک من مهمونای زیادی داشت و همه با دل شاد و لبی خندون اومدن و رفتن ، شکرت که برای کسی اتفاق بدی نیفتاد شکرت که همه با هم خوب بودن و هیچ کس با کسی بد نبود. شکرت خدایا به خاطر همه نعمتهای کوچیک و بزرگت شکرت شکرت شکرت و در نهایت شکرت به خاطر وجود همسر خوب و مهربونی که در تمام مراحل یار و یاورم هست و نمیذاره ذره ای غم توی دلم بشینه ، شکرت خدا جونم ، مهر و محبت فراوان و پایان ناپذیرت رو از ما دریغ نکن و همیشه خونه پرمهرمون رو گرمتر و باصفاتر حفظ کن و سلامتی و خوشبختی رو مهمون همیشگی خونه هامون قرار بده ، آمین یا رب العالمین.

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 8:50 توسط نگار| |


Design By : Night Skin